تبليغاتX
تبسم

آزاد

سلام دوستان عزیز

ميزي براي کار
کاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
این بود زندگی...
+ تاريخ جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 19:15 نويسنده صنعان - محمد رضا |

 

1- شنیدن این جمله چه حسی در خصوص گوینده ی آن در شما بوجود می آورد؟ ذهنیتتان در مورد این جمله و گوینده اش چیست؟

شاید بسیاری از شما به گوینده ی این جمله بخندید و لُغُزی بار طرف کنید. بسیاری شاید به تاسف سری تکان بدهید و افسوس بخورید، از بابت حقارت شخصیت او. بعضی ها هم البته به عاقل بودنش شک می کنند. راستی نام سکینه آشتیانی چه انعکاسی در ذهن و احساس یک ایرانی دارد؟ مشخصا یک زن ایرانی، وابسته به همان تیپ و طبقه ای که آشتیانی بدان وابسته است، او را چگونه می بیند؟ یک زن خانه دار، یک مادر، از طبقه ی متوسط جامعه (با تمام ویژگی هایی از نجابت و محبت که در مادرانمان سراغ داریم)، با شنیدن داستان سکینه، این زن را چه خطاب می کند؟ فرض کنیم، سکینه آشتیانی، قتلی مرتکب نمی شد. آیا ارتباط نامشروع او با یک مرد بیگانه، بدون هیچ چشمداشت اقتصادی، پس از بیست و اندی سال زندگی مشترک و داشتن دو فرزند جوان، آیا در نگاه زن ایرانی، قابل دفاع و توجیه پذیر است؟ سکینه آشتیانی در ذهن یک زن ایرانی، اگر جرثومه ی خیانت و جنایت نیست، پس چیست؟ به این سوال آخر، عده ای از طرف زن ایرانی، پاسخی دیگر داده اند. فعلا برگردیم به همان جمله ی اول.   

     

4- واقعیت این است که امروز ، اعتراض مدافعین سکینه آشتیانی، اعتراضی حقوقی نیست، بلکه اعتراضی ست به یک فرهنگ. امروز بحث دیگر بر سر حکم سنگسار نیست. قهرمان سازی از شخصیت سکینه آشتیانی، اهانتی ست که این جماعت به یک فرهنگ روا می دارند. امروز اگر کسی بگوید جار و جنجالی که در دفاع از سکینه آشتیانی براه افتاده است، ته همان کرباسی ست که ویکتوریای فارسی وان یک سرش نشسته است و پرونده ی هسته ای ایران سر دیگرش؛ من یکی که قبول می کنم. پر واضح است که مسئله ی غربی ها و غربزده ها حکم سنگسار نیست. حکم سنگسار عملا تعلیق شد، هیاهوها اما همچنان باقی ست. اعدام هم موضوعیت ندارد. هدف دو تاست: یکی فشار بر ایران و پرونده سازی و به حاشیه بردن ایران است در جهت مطامع غربی ها (همچون مسئله ی هسته ای که در اشل کلان تری هم اکنون جریان دارد) و دیگری اباحه گری و به نام دفاع از حقوق زن، دفاع از روابط جنسی آزاد، حتی پس از ازدواج (مانند آنچه فارسی وان مبلغ آن بود). آنچیزی که در فرهنگ ما خیانت نامیده می شود.  اقداماتی شبیه تلاش های کنوانسیون رفع تبعیض (CEDAW) برای حذف روز گرامیداشت مادر از تقویم کشورهای مختلف. با این استدلال که تاکید و ترویج نقش مادری زن، تاکید بر کلیشه های سنتی جنسیتی ست و با اقتضائات جامعه ی مدرن، همخوانی ندارد. و لابد وفاداری همسران به یکدیگر هم، منافی با حق تسلط شخص بر بدن خویشتن است (!!!)...

+ تاريخ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 22:16 نويسنده صنعان - محمد رضا |
تا هفته قبل فکر می کردم تمام حالو روز خرابی که دارم بخاطر اینه که سربازمو اجازم دست خودم نیس و از این حرفا.ولی الان که دیگه آزاد شدمو خدمتم تموم شده فکر می کنم که هیچ احساسی نسبت به هیچ چیزی ندارمو تمام برنامه هایی رو که برای این روزا در نظر داشتم انجام بدمو تا حالا هیچ حرکتی برای هیچ کدومشون نکردمو انجام بدم.اصلا نمی دونم چرا اومدمو دارم این حرفارو اینجا می زنم اصلا دارم به کی می گم.خستم از هیچی از این ذهن خالی از احساس از همه چیز.

+ تاريخ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:11 نويسنده صنعان - محمد رضا |
درود بر یاران همیشگی وبلاگ

 

پیشکش به تمام شهیدان راه آزادی از ابتدای تاریخ تاکنون ...

 

یک روز صبح به او گفتند :

آرد شناسنامه ی پسرش را هم

آزاد می شود پسرت امروز

با خود بیار پاره ی جگرت را هم

از جای جست و بابت خرج راه

پالید جیب بچه ی دگرش را هم

شد ده هزار و سیصد و سی تومان

چون گشت خوب دور و برش را هم

بشکست قلک نوه را شاید

آید به کار این سفرش را هم

معصومه با نیای به راه افتاد

بگرفت دست همسفرش را هم

صد نذر کرد تا در زندان

می کرد فکر سیم و زرش را هم

وقتی رسید و اسم به دربان گفت

بر هم زدند بال و پرش را هم

اعدام شد سحر پسرت امروز

بشکست این خبر کمرش را هم

یک نامه و یک لباس و انگشتر

بس بود صحت خبرش را هم

بنشست و تکیه داد به دیواری

پنهان نمود چشم ترش را هم

ای کاش قلک نوه اش بس بود

پول گلوله های سرش را هم

برداشت نامه را و به راه افتاد

دیگر ندید دخترک پدرش را هم

 

سروده از مرتضی کیوان هاشمی

 

+ تاريخ شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 19:15 نويسنده صنعان - محمد رضا |
سال نو مبارک

+ تاريخ چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 16:22 نويسنده صنعان - محمد رضا |
اول سلام.خب راستش اونقدر لبریزم از حرفای نگفته که نمی دونم از کجا شروع کنم.نمی دونم اصلا لزومی داره که حرفی بزنم یا نه؟؟اصلا نمی دونم چطور شد که به این حال افتادم!! دیگه چیزی برام فرقی نداره روزو شب برام یکسانه.نمی دونم شاید همه این حرفامو بذاری رو اینکه سختی خدمت روم تاثیر گذاشته ولی نه.چیزی که باعث شده به این حس برسم فقط فکر کردن بود.اونقدر وقت داشتم که به خودمو گذشتم یه نگاهی بندازم ولی نتونستم آیندمو برای خودم تجسم کنم.شاید بخاطر همین کاملا گیجم!!!!!!! نمی دونم این حالو روزم برای کسی مهمه یا نه ولی می دونم که باید یه کاری بکنم ولی چی رو انتظار دارم یکی بهم بگه چون واقعا خودم مغزم دیگه نمیکشه!!!!!!

 

دوست داشتن دل می خواد نه دلیل.

من که نه دلشو دارم نه دلیلشو.

+ تاريخ جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 19:57 نويسنده صنعان - محمد رضا |
 

 

When one door of happiness closes

another opens

But often we look so long at the closed door

that we do not see the one which has been opened for us

+ تاريخ جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 7:44 نويسنده صنعان - محمد رضا |

یه شب تو خواب وقته سحر شهزاده ايی زرين کمر

نشسته بر اسب سفيد مي یومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

کاشکی دلم رسوا بشه دريا بشه اين دو چشم پرآبم

روزی که بختم وا بشه بی یار بشه اون که آمد به خوابم

شهزاده ی رویای من شاید تویی

اونکس که شب در خواب من آید تویی ...

از خواب شیرین ناگه پریدم دیگر ندیدم اورا کنارم ای خدا

جانم رسیده از غصه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم ای خدا

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------پی نوشت :این ترانه با صدای شهاب حسینی  اجرا شده

+ تاريخ شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 15:9 نويسنده صنعان - محمد رضا |

 

سوم اسفند ماه زاد روز  ((صنعان)) خجسته باد.

 



عکس گل های زیبا

 

 

 

 

از راه دوری

 

دارم برایت آرزویی

 

ستاره های خوشبختی

 

و شراب ناب و مستی

 

آن ، تا ابد ، هر روز

 

و این ، برای امروز ...

+ تاريخ سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 16:27 نويسنده صنعان - محمد رضا |

به نام پرودگارمست                                                                                      بادرود به همه دوستان و خوانندگان عزیز                                                           چند وقتی هست که در نبود دوست نازنینم (صنعان) رایگاه ما به روز نشده بود و توی این مدت سر من هم خیلی شلوغ بود و نمیتونستم بیام رایگاه (وبلاگ) را به روز کنم و  یه چکامه ای از استاد عزیزم جناب همای براتون میزارم .امیدوارم در انتها دوستان اندیشه هاشون را درباره این چکامه بهمون بگن .

در میــــان دهـمــــــان

کـودکـی بــودم و دنبــال خـدا

در بیــابـان در دشـت

در دل جـنـگل سبـــز

همــه جــــا می گـشتم

کلبــه ای در گــذرم بود پــر از نـور

که خــورشیــد دگـرگـونـه بــر آن می تــابیــد

پیـرمـردی را دیـدم که پس از نـوشیـدن یک جـرعـه شـراب

به خــــدا گـفـت : سپـــاس

آری احسـاس مـن ایـن بـــود

خــــدا آنجــا بــــود

مــن خــــدا را دیــدم

مــن شنیـــدم که خــــدا گـفـت :

بــــنـوش ، گــــــــوارای وجـــــــود  ...

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 23:56 نويسنده صنعان - محمد رضا |

89.144.131.254